تبليغاتX
ღ*ღ پر از‘عشق ღ*ღ


ღ*ღ پر از‘عشق ღ*ღ

ღ•*•.ღ آروم بگو خدایا من عاشق توام وبه تونیاز دارم...به قلبم بیا ღ•*•.ღ

هدیه من به شما.....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386| ساعت 12:42| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

دیده از بس گهر اشک به دامانم کرد

                               در شب حجل تو شر منده ی احسا نم کرد

داستان شب هجران توگفتم باشم

                              آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

                                  

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386| ساعت 12:33| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

فاصله را تو يادم دادي
وقتي با لبخند
دور شدي از من


عکاس بهتر از ما فاصله را مي فهميد
تو در عکس نيستي
فاصله يعني تو...


0000000                       0000000
00000000000000            0000000000000
000000000000000000    000000000000000000
000000000000000000000000000000_______00000
0000000000000000000000000000000_________0000
0000000000000000000000000000000000________0000
0000000000000000000000000000000000000_____0000
0000000000000000000000000000000000000000___00000
00000000000000000000000000000000000000000_000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
00

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386| ساعت 21:23| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

شبی از شبها تو به من گفتی که شب باشم

                                    من که شب هستم وشب بودم وشب خواهم بود   

شب شب گشتم به امیدی که تو روشنگر فانوس شب من باشی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386| ساعت 21:16| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

آنجا که 

       شقایق هایش گلبرگ های سیاه و قلب های سرخ دارند٬

آنجا که

      پرستو هایش بال و پر دارند و امید ندارند

آنجا که

      پروانه هایش بر گلبرگ های گل های زرد لنگر انداختند

آنجا که

       آسمانش آبی ست اما خورشید پیدا نیست

آنجا که

        مهتابش نقره فام اما خاموش است

آنجا که

        چشمه اش مرداب است و در یایش صحراست

آنجا که

         زمینش خشک اما هوایش بارانی ست

آنجا ٬ همانجا سراغ مرا از کبوتر ها بگیر!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386| ساعت 13:27| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

زندگی هیچ بهانه ای دستم نداده بود

تا دوستش داشته باشم

ولی تو این کار را کردی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386| ساعت 13:7| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

آهنگ دلنشین باران گوشم رانوازش می دهد ...

باران طنین صدایی را برایم به ارمغان می آورد...

که در آن جز تبلورعشق موج نمی زند

خوب که گوش می دهم مرا با خودبه سرزمین

افسانه ای خاطراتم میبرد...

صدایی که شایدرویای سبز کودکیم را تعبیر می کند...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386| ساعت 22:20| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

درست یادم نیست کی آمدی...

به خیالم پاییزبود بی صدا آمدی بی آنکه من بدانم..

بی اجازه ماندی بی آنکه حتی من بخواهم...

اما اکنون که باذره ذره وجودم ماندنت راتمنا می کنم..

تو قصد سفر داری؟

ای مهمان ناخوانده ی قلبم بمان بمان که ماندنت را سخت می خواهم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386| ساعت 22:5| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

روزگاری پرواز را نمی شناختم

اما درست ازروزی که باتو آشنا شدم

لحظه ای آسمان رارهانمیکنم..........

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386| ساعت 21:33| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

 

 

به کجا میروی !!!

به کجا  میروی ،،، صبرکن ...

 صبر کن عشق  زمین گیر شود بعد برو  یا  دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای کبوتر به کجا !

ای کبوتر به کجا ،،، قدردگر صبرکن ، آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

ای عزیز جان من تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند . خنده کن ، عشق نمک گیر شود بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد ، صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ،،، باش ای نازنین ، باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386| ساعت 11:31| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |

خدایا اگه توهم مثل من دردعشق رو می کشیدی

تو هم زهرجدایی رو به تلخی میکشیدی

به مرگ ارزوهات مثل من میرسیدی

پشیمون می شدی که عشق رو افریدی...

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386| ساعت 11:23| توسط ღ•*•.ღغزل ღ•*•.ღ| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست